برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 20:35
گاهی واقعا ناخواسته رفتارهایی ازم سر میزنه که خودم از خودم خجالت میکشم. چون سال های قبل, شاید ده سال پیش بیزار بودم از چنین رفتاری بین آدما که به راحتی رد و بدل می شد. چقدر بدون اینکه انتخاب کنم یا حتی تلاشی بکنم, مرتکب رفتارهای ناخوشایندی میشم که همین خودم ازش بیزار بوده و گاها که متوجهش میشم هنوزم بیزاره! تقریبا ازون چارچوب تر و تمیز و شکیل, چیزی نمونده. ازون نوجوون و جوون بکر و تر و تمیز!
برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 20:35
۱. زندگی داره یجوری حرکت میکنه که دستمم بهش نمیرسه. هیچ تسلط و همراه شدنی در کار نیست.
۲. تنهاترم میشی.
۳. اما همچنان تواناییام بالاست. اونقدر که تمرکز میکنم و از همه چیز که زمانی وابسته بودم و شدید دلبستگی داشتم, دل می بُرم. تا جاییکه یادم نمیاد چقدر اساطیری و روحانی بوده برام.
۴. صائب تبریزی
برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1402 ساعت: 20:35
برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: شنبه 18 شهريور 1402 ساعت: 0:00
برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 10:55
برعکس آدمیزادها طرد شدگی می شود آغاز دوره های عمیق استدلال و نوشتنم. هرچقدر که ماقبل و مابعدش احساس انبساط و گستردگی می کنم, درست در آن زمان بیشتر به پوسته خودم فرو می روم و در نداشتن ها و دیده نشدن ها, توفیق تفکر پیدا می کنم. هنوز هم می ترسم روی چمن های سرسبز تابستان پابرهنه بدوم. از مورچه ها و خارها و علف های خشک. اما طرد که می شوم روی سنگ ها و خارهای ریز و درشت می دوم. آن هم چشم بسته. فقط غمگین می شوم. همین.
برچسب: نویسنده: میلاد سلطانی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 10:55